ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

390

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

به آن شيرينكا « 1 » مىگويند و اين روسرى به مطبوع‌ترين وجهى آب و رنگ گندم‌گون صورتشان و موهاى سياه و چشمان درشت‌شان را با آن مژگان دراز بسيار زيبا و گيرا نشان مىدهد . لباس اكثر آنان نوعى نيمه‌تنه‌ى سياه و چسبان است به نام محلى فوفاييكا « 2 » با دو رديف قزن قفلى نقره‌يى . بيش‌تر زنان چكمه‌ى نوك‌تيز به پا مىكنند . تمامى دهكده‌هايى كه مسير جاده از ميان آنها مىگذرد ، مانند ميخائيلوف « 3 » ، سليپت‌سوسك « 4 » ، كارادولاك « 5 » همه به قدرى به هم شبيه‌اند كه گاهى موجب اشتباه مىشود . ما در مسير خود بعد از عبور از روستاى اينگوش‌نشين پليوا « 6 » به نذران ؟ « 7 » رسيديم . پاسگاه و چند خانه‌ى روسى كه در بالاى تپه و در پاى يك دژ كوچك ساخته شده است ، از طريق اين دژ محافظت مىشود . ساكنان اين دهكده را هم اينگوش‌ها تشكيل مىدهند . هنگام عبور از اين دهكده شش پيرمرد ريش‌سفيد را ديديم كه دنبال ملايى راه مىرفتند . اين پيران قوم همگى سرتاپا سفيد پوشيده بودند . و ملا عمامه سبزى بر سر داشت . كمى آن سوتر دختران جوان كوزه بر دوش از لب رود برمىگشتند . آنان نيز مثل بقيه كوه‌نشينان صورت خود را از مردان نمىپوشاندند و بعضى از آنان زيبا بودند . اين دختران وضع ريشخندآميزى داشتند و مثل كودكان شيطان پاريس خيلى خودمانى به ما سلام كردند . خطوط چهره و تركيب كلى قيافه‌ى اينگوش‌ها با چچن‌ها فرق دارد . پيشانى آنان بسيار بلندتر و بينىشان نوك‌تيزتر از چچن‌ها است و در مجموع قيافه‌ى نجيب و توأم با غرورى دارند . البته هيچ وقت نبايد گول ظاهر را خورد . چون همه مىگويند اينگوش‌ها دزدان قهارى هستند و به اغلب مسافران هنگام عبور از سرزمين آنان دستبرد مىزنند . آسمان صاف شد و ما براى اولين بار قله‌هاى باشكوه ديختائو « 8 » ، كازبك و كوه‌هاى بزرگ قفقاز مركزى را از دور تشخيص داديم . در ناحيه‌ى بازاركن ؟ « 9 » يكى از شهرهاى بزرگ اينگوش‌نشين ، از روى رودخانه‌ى كامبيله « 10 » عبور كرديم و بعد از طى مسافت كوتاهى كليساها ، درختان و خانه‌هاى ولادى قفقاز نمايان شد . در چاپارخانه هتلى نيز

--> ( 1 ) . Shirinka ( 2 ) . Foufaika ( 3 ) . Mikailof ( 4 ) . Sliptsovsk ( 5 ) . Kara Doulak : احتمالا قارابولاق . م . ( 6 ) . Plieva ( 7 ) . Nazran ( 8 ) . Dikh - Taou ( 9 ) . Bazarkin ( 10 ) . Kambilei